
تنها با زل زدن به آب نمی توان از اقیانوس عبور کرد

تنها با زل زدن به آب نمی توان از اقیانوس عبور کرد
يكي را برآري و شاهي دهي
يكي را بدريا به ماهي دهي
يكي را دهي تخت و تاج و كلاه
يكي را نشاني بخاك سياه
نه با آنت مهر و نه با اينت كين
كه بهدان تويي اي جهان آفرين
ارزشمندترين وقايع زندگی معمولا ديده نميشوند و يا لمس نميگردند
بلکه در دل حس می شوند
آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ، ولی خالص و صمیمانه
آسان ترین راه عذر خواهی ، عدم تکرار اشتباه قبلی است
آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است
آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است
آسان ترین راه پول در آوردن ، آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی
آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است
آسان ترین راه جلب محبت ، آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی
آسان ترین راه مبارزه با مشکلات ، روبرو شدن با آنهاست نه فرار
آسان ترین راه رسیدن به آرامش ، آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی
آسان ترین دوستی ، همیشه بهترین دوستی نیست
این را به خاطر بسپار
آسان ترین بحث ، بحث در باره چیزهای خوب و امیدوار کننده است
آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی
آسان ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است
آسان ترین راه دوری از گناه ، آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری
آسان ترین و در عین حال با ارزش ترین عشق ، بی ریا ترین آن است
آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد
آسان ترین راه راحت بودن ، آن است که خودت را همانطور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی
و بالاخره
آسان ترین راه خوشبخت زیستن ، آن است که همان طور که برا خودت ارزش قایلی ، برای دیگران نیز ارزش قایل شوی بدون توجه به موقعیت طرف مقابل
حالا کمی مکث کنید
و ببینید که به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری کنید
نه ترنّمی، نه وجدی، نه تپیدنی، نه جوشی
به خُم سپهر تا کی میِ نارسیده باشی؟
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این کلبه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که نهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست
آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کنی قصه اسکندر و دارا ؟
ده روزه ی عمر اینهمه افسانه ندارد
پژمان بختیاری
یکی نیست تو این دنیا بهم بگه :
جونک شما که بازی بلد نیستید چرا میری بازی کنی ؟
جونک شما که شنا بلد نیستید چرا میری شنا کنی ؟
جونک چرا شما زود باوری ؟
جونک شما حرف زدن بلد نیستید چرا اصلا حرف می زنی ؟
جونک شما که معنای سکوت رو نمی دونی چرا اصلا ساکت میشی ؟
جونک شما که هیچی غیر از اونای که رفتار و کردارته برات قابل هضم نیست چرابه رفتار های دیگران توجه می کنی ، بعدش اعصابت خرد بشه ؟
جونک چرا باید همه چیز ، غیر خودت تو این دنیا برات مهم باشه ؟
جونک ، مگه تو چند بار متولد میشی و فرصت زندگی داری ؟
جونک چرا باید هر شب با گلوی متورم شده بخوای ؟
جونک چرا ، واقعا چرا ....
میدونی بعدش من چی میگم ، میگم :
برای این همه سوال ها فقط یه جواب دارم و اون اینه که :
به روی چشم ، هروقت شما تونستید از خودتون فرار کنید ، منم از این " هادی " فرار می کنم .....
خُب معلومه منم دیگه !
بدلیل فیلتر شدن اشتباه وبلاگ اصلیم http://olivary.blogfa.com تا اطلاع ثانوی مطالبم رو تو این وبلاگ
قرار میدهم .
هادی سلیمانی
در صورتي که سايت به اشتباه فيلتر شده است با پست الکترونيکي
با درج نام دامنه مورد نظر در موضوع نامه و ارايه توضيحات لازم
مکاتبه فرماييد
فقط چون پا برهنه هستی ، باهات دارم میام
امیدوارم منم بعنوان یه پا برهنه قبول کرده باشی
شكر گزار باش .
در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.
این یک قسمت از یادداشت قشنگی ست که من از اینجا کپی کردم ![]()
لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم، اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بود.
با سلام خدمت دوستان عزیز
. در اینجا یکسری سوال جمع کردم که خود سوالات تو این وبلاگ ست و جواب این سوالات تو این وبلاگ هادی .
خواهشمندم صادقانه اول سوالات رو جواب بدین و بعد جوابتان را به جواب داده شده مقایسه کنید .
تست ها
ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش:
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد
خوب فکر میکنین سوالا خیلی آسون بوده و همرو جواب دادین
باید عرض کنم که اینجوریام که فکر میکردین نیس
با هم جواب سوالارو میبینیم![]()
برای مشاهده پاسخ سوالات به وبلاگ هادی بروید .
چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويي
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه ي دوست کجاست؟
علم چندانکه بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چار پایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
یا رب این درد من و رحمت تو یکسان نیست
شکر این نعمت تو بر همه کس آسان نیست
هر که را درد بود نعمت حق شامل اوست
هر که را درد نباشد چه سخن انسان نیست
نی در غم یار گشت یار دل من
شد شور و نوا و مویه کار دل من
لب بر لب من نهاد تا شرح دهد
مهجوری و ناله های زار دل من
<< جز او سرابی بیش نیست >>
براي حذف نام جعلی خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت به یک ميليون امضا نیاز است .
خواهشمند است روي لينک آبي زير کليک کرده و آنرا امضا نماييد .
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
لطفا تمامي دوستانتان را از این قضیه مطلع نماييد .

با تشکر از دوست خوبم
.
<< جز او سرابی بیش نیست >>
خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی ؟
که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی
گرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرم
که بیگنه بکشی از خدا نترسیدی
بپوش روی نگارین و موی مشکین را
که حسن طلعت خورشید را بپوشیدی
هزار بیدل مشتاق را به حسرت آن
که لب به لب برسد جان به لب رسانیدی
محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم
که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی
هزار بار بگفتیم و هیچ درنگرفت
که گرد عشق مگرد ای حکیم و گردیدی
تو را ملامت رندان و عاشقان سعدی
دگر حلال نباشد که خود بلغزیدی
به تیغ میزد و میرفت و باز مینگریست
که ترک عشق نگفتی سزای خود دیدی
شکایت از غم هجران چه می کنی
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
ما باید اول تصمیم بگیریم که از زندگی چه می خواهیم و آنگاه بر اساس آن خواسته ها ، همراهان خود را برگزینیم . ممکن است بگویید این کار احتیاج به تلاش دارد ، راحت نیست و ممکن است به قیمت اهانت به همراهان کنونی مان تمام شود . درست است ، اما این زندگی شماست .
گفته اند که چون عبدالله خان ازبک ، خراسان را تصرف کرد ، بر سر قبر رستم آمد و این بیت را خواند :
سر از خاک بردار و ایران را ببین
بکام دلیران توران ببین
وزیر او گفت :
رستم جوابی دارد که اگر اجازه دهید آن را بگویم .
گفت : بگو .
گفت : رستم در جواب می گوید :
چو بیشه تهی ماند از نره شیر
شغالان به بیشه در آید دلیر
چو بیشه زشیران تهی یافتند
سگان فرصت روبهی یافتند
<< جز او سرابی بیش نیست >>
آنان که جان فدای نگاری نکرده اند
همکارشان مباش که کاری نکرده اند
< ظهوری ترشیزی >
این شعر قشنگ رو از اینجا کپی کردم
.
بجز از علی نباشد به جهان گره گشایی
طلب ممد از او کن چه رسد غم و بلایی
چه به کار خویش مانی در رحمت علی زن
که جز او به زخم دل ها ننهد کسی دوایی
به خدا شناختم من که علی شناختم من
به خدا نبرده ای پی اگر از علی جدایی
علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق
تو تجلی خدایی تو ظهور کربلایی
نه صفا و مروه خواهم نه به کعبه احتیاجم
تو که کعبه خدایی تو که مروه و صفایی
نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن
که تو یار دردمندی که تو یار بی نوایی
صفی علیشاه
روشن از پرتو رویت نظری نیست
منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
من از این طالع شوریده برنجم ور نی
بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست
از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست
از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست